عادله‌خانم

خاتون  (۱۸۵۹–۱۹۲۴) زنی بااقتدار و مدیر طایفهٔ جاف، همسر عثمان‌پاشای جاف و دختر عبدالقادر بیگ صاحبقران بود. او مادر احمد مختار جاف و طاهر بیگ جاف، دو شاعر نامدار نیز به‌شمار می‌رفت. انگلیسی‌ها او را «ملکهٔ بی‌تاج شهرزور» نامیده بودند. خاندان او پس از فروپاشی حکومت میر‌نشین بابان در سال ۱۸۵۱ از سلیمانیه به سرزمین اردلان کوچ کرد و عادله‌خانم در سال ۱۸۵۹ در شهر سنندج، پایتخت اردلان، به دنیا آمد. آموزش اولیهٔ قرآن را زیر نظر آموزگاری ویژه فرا گرفت. در سال ۱۸۹۵ در حلبچه با عثمان‌پاشای جاف ازدواج کرد.

پس از محمود پاشای جاف، رهبری طایفهٔ جاف به عثمان‌پاشا رسید و عادله‌خانم به یار و دستیار توانای او تبدیل شد. هنگامی که عثمان‌پاشا سالخورده شد و سپس در سال ۱۹۰۵ درگذشت، تمامی امور طایفهٔ جاف را عادله‌خانم اداره کرد و آوازهٔ قدرت و نفوذش در سراسر شهرزور، هورامان و دیگر مناطق کردستان جنوبی گسترش یافت. نزد طایفه‌های کردستان شرقی نیز احترام فراوانی داشت و فرمانش اجرا می‌شد. او زندانی مخصوص برای مجازات تبهکارانی که فرمان دستگیری‌شان را می‌داد بنا کرده بود.

عادله‌خانم — از خاندان بزرگ و اثرگذار جاف — در میان بزرگان اردلان پرورش یافت. زنی قدرتمند، مدیر طایفهٔ جاف، همسر عثمان‌پاشا و دختر عبدالقادر بیگ صاحبقران بود. او مادر احمد مختار جاف و طاهر بیگ جاف، دو شاعر برجسته نیز به‌شمار می‌آمد.

او مدرسه، بازار و چند عمارت بزرگ را در حلبچه ساخت و آن را از روستایی کوچک به شهری آباد با باغ‌ها و گردشگاه‌های زیبا و دل‌انگیز تبدیل کرد. به‌طور خلاصه، عادله‌خانم در این شهر تازه‌ساز، زندگی شهری را پایه‌گذاری کرد و همچون زنی حاکم و فرمانروا در منطقه زیست تا اینکه در سن ۶۵ سالگی، در ۱۷ تموز ۱۹۲۴ در حلبچه درگذشت و در گورستان «عبابیلە» نزدیک حلبچه، در کنار مزار پسرش طاهر بیگ به خاک سپرده شد. سپس احمد مختار بیگ، پسر دیگرش نیز پس از شهادت در همان‌جا دفن شد. یاد این شیرزن کرد گرامی باد.

وقتی انگلیسی‌ها در سال ۱۹۱۹ سلیمانیه را اشغال کردند، دو پسر عثمان‌پاشا (احمد مختار جاف و عزت‌بیگ) با آنان همکاری کردند و در پاداش این همکاری، انگلیسی‌ها خود به دیدار عادله‌خانم در حلبچه رفتند و از او قدردانی نمودند.

محمد امین زکی‌بیگ به درایت، هوشیاری و نفوذ عادله‌خانم بر همسرش، خانواده‌اش و منطقه اشاره کرده و همچنین توانایی‌های او را در امور شهرسازی، عمران، ادارهٔ امور رسمی، اجتماعی و طایفه‌ای ستوده است.

ادموندز نیز نوشته است که پس از مرگ عثمان‌پاشا، همهٔ اختیارات او به همسرش رسید و او در حقیقت «ملکهٔ بی‌تاج شهرزور» گشت. انگلیسی‌ها عنوان بلندمرتبهٔ هندی «خان بهادر» را نیز به او بخشیدند.

مینورسکی از دیدار خود با عادله‌خانم در حلبچه (سال ۱۹۱۴) یاد کرده و او را فرمانروای واقعی حلبچه، پیش و پس از مرگ همسرش دانسته و سخاوت و مهمان‌نوازی‌اش را ستوده است.

میجر سون که در سال ۱۹۰۹ با نام بازرگانی فارسی «غلام حسین شیرازی» به حلبچه سفر کرده بود، بیش از شش ماه در خانهٔ عثمان‌پاشا، نزدیک عادله‌خانم و طاهر بیگ، اقامت داشت و یادداشت‌های مهمی در سفرنامهٔ مشهورش ثبت کرد. به گفتهٔ او، عادله‌خانم زنی بی‌همتا، فهیم و دارای شخصیت بسیار نیرومند بود؛ فرمانروای واقعی ناحیهٔ شهرزور، نه فقط از نظر سیاسی، بلکه صاحب دادگاه و زندان مخصوص نیز بود و خود بر اجرای عدالت نظارت می‌کرد. او کاخ‌ها، تالارها و بازاری منظم در حلبچه ساخت و این سکونتگاه کوچکِ به‌جا‌مانده از دوران عثمانی را به مرکز سیاسی و بازرگانی تبدیل کرد؛ تا جایی که پاشایان عثمانی نیز به دیدهٔ احترام بدان می‌نگریستند. عادله‌خانم هرگز اجازه نداد حکومت عثمانی بر حلبچه تسلط یابد و همگان ناچار بودند به خواست و فرمان او گردن بسپارند و بر احکامش مهر تأیید بزنند.

پس از جنگ جهانی اول و در ادامهٔ زندگی‌اش پس از مرگ همسر، رهبری بزرگ‌ترین طایفهٔ کردی، یعنی طایفهٔ جاف، را برعهده گرفت. عثمان‌پاشا مردی نرم‌خو بود و کمتر در حلبچه اقامت می‌کرد و بسیاری از امور را به عادله‌خانم سپرده بود. اقتدار عادله‌خانم چنان بزرگ بود که همه او را «ملکهٔ شهرزور» می‌خواندند.

 

بازگشت به بالا