زینب کناجی (زیلان)

زینب کناجی (زیلان) در تاریخ ۱۰ اوت ۱۹۷۱ در روستای المالی از توابع شهر مالاتیا به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در همان شهر به پایان رساند. زیلان پس از فارغ‌التحصیلی از کالج مشاوره پزشکی دانشگاه اینونو در مالاتیا، به مبارزات آزادی‌خواهانهٔ کردها پیوست. او در دوران دانشجویی وارد فعالیت‌های سیاسی شد و در سال ۱۹۹۴ به مدت یک سال در شهر ادانا فعالیت سیاسی در میان مردم را سازماندهی کرد. زیلان دربارهٔ آن سال می‌گوید: «به دلیل آنکه آموزش خوبی ندیده بودم و در سطح مدیریتی همکاری و تسلیم‌پذیری وجود نداشت، این‌ها عواملی بودند که انسان را در جامعه بی‌اثر می‌کردند. هرچند هدفم این بود که در میان مردم موفقیت بزرگی در همه زمینه‌ها به دست آورم، اما نتوانستم آن‌طور که می‌خواستم به آن موفقیت برسم.»

در سال ۱۹۹5 در شهر دیرسم در شمال کردستان به صفوف گریلا پیوست. برادر زیلان یکی از دلایل پیوستن او به گریلا را واکنشی در برابر فشارهای دولت می‌داند. همچنین در سال ۱۹۹۳ در ساسون و ایله چند تن از بستگانش توسط مزدوران کشته شدند و اجسادشان نیز بازگردانده نشد. زیلان پس از یک سال حضور در صفوف گریلا، در تاریخ ۳۰ ژوئن ۱۹۹۶ در مراسمی نظامی در دیرسم دست به عملیات فدایی زد؛ عملیاتی که صدای آن در جهان پیچید.

زیلان دربارهٔ اقدام خود می‌گوید: «این عملیات را برای مردمم انجام می‌دهم. برای تحقق آن نیرو و روحیه‌ام را از مردم می‌گیرم و به این ترتیب در برابر دشمنان می‌ایستم. بر اساس پیوستگی‌ام به حزبمان (پ.ک.ک)، رهبر آپو و یارانم که در کوه‌ها مبارزه می‌کنند، این عملیات را انجام می‌دهم. می‌خواهم نماد مقاومت زنان کرد باشم، می‌خواهم صدایم به همه جهان برسد تا دیگران بشنوند و چشم بر حقوقمان نبندند.»

عبدالله اوجالان، رهبر پ.ک.ک، دربارهٔ زیلان می‌گوید: «زیلان مانیفست آزادی است، زیلان ندای آزادی ملت‌هاست. او مبارزهٔ آزادی زنان و اندیشهٔ رهایی زنان را به هم پیوند داد و سرچشمهٔ مبارزه‌ای نیرومندتر شد.»

پس از گذشت ۲۰ سال از اقدام زیلان، برادرش با افتخار از خواهرش یاد می‌کند. هرچند کوچک بود، اما ویژگی مسئولیت‌پذیری داشت. حسن، برادر کوچک‌تر زیلان، دربارهٔ شخصیت او می‌گوید: «از کودکی شخصیتی بی‌مانند داشت، متفاوت بود و روحی مسئولیت‌پذیر داشت. کوچک‌ترین عضو خانواده بود، اما از نظر احساس و اندیشه مانند فردی بزرگ‌تر رفتار می‌کرد. یکی از ویژگی‌هایش علاقهٔ فراوان به پاکیزگی و نظم بود. پس از آنکه من به عنوان معلم به سیواس رفتم، زیلان و برادر دیگرم را نزد خود آوردم. آن زمان زیلان در کلاس سوم دبیرستان درس می‌خواند و نمونهٔ مدرسه و حتی شهر بود. گرفتن پذیرش از آن دانشگاه‌ها آسان نبود، اما او دانش‌آموزی باهوش، زیرک و توانمند بود.»

حسن اشاره می‌کند که پس از اقدام زیلان، خواهرشان در خارج از کشور درخواست عکس‌های او را کرده بود، اما پلیس به خانه‌شان یورش برد و همه عکس‌های زیلان را ضبط کرد. او همچنین یادآور می‌شود که زیلان در دوران دانشجویی با جهان سیاست آشنا شد. حسن می‌گوید: «وقتی در سال ۱۹۹۳ یکی از بستگانمان شهید شد و جنازه‌اش را تحویل ندادند، این موضوع تأثیر زیادی بر زیلان گذاشت. آن زمان برای نخستین بار دیدم که زیلان نشسته و گریه می‌کند. پس از آن حادثه تصمیم گرفت که دیگر سکوت نکند.»

در پایان، حسن کناجی اعلام می‌کند: «پس از اقدام زیلان، نیروهای دولتی فشار زیادی بر روستاییان ما، به‌ویژه خانواده‌مان وارد کردند. بسیاری از دارایی‌هایمان را گرفتند و روستاییان حتی جرأت نمی‌کردند به ما سلام کنند.»

 

بازگشت به بالا