لَیلا قاسم، زن مبارز کُرد لَیلا قاسم در سال ۱۹۵۲ در روستای بامیلی از توابع شهر خانقین، در خانوادهای فقیر و میهندوست کُرد به دنیا آمد. او در سال ۱۹۵۸ در خانقین وارد مدرسه شد و دورههای ابتدایی و متوسطه را با موفقیت در همان شهر به پایان رساند. از دوران کودکی روابط اجتماعی برقرار میکرد و به دوستی اهمیت میداد.
دوست دوران کودکیاش، نویسنده و روزنامهنگار «احلام منصور» میگوید: «لَیلا از همان کودکی دختری فعال و هوشیار بود، همیشه به آسمان، ماه و ستارهها نگاه میکرد، علاقهمند به دانش بود و به همین دلیل در درسها بسیار باهوش بود.»
حس میهندوستی لَیلا قاسم
ستم و زورگویی رژیم عراق علیه مردم کُرد از کودکی بر لَیلا تأثیر گذاشت و روحیهای مقاوم و ملی در وجودش شکل گرفت. در نتیجه، علاقه و پافشاری بر هویت ملی و میهنیاش رشد یافت. خواهرش «صبحیه قاسم» خاطرهای نقل میکند: «سال ۱۹۵۹ به بغداد رفتیم، آن زمان عبدالکریم قاسم بر سر قدرت بود. روزی شنیدیم مراسمی برگزار میشود، تصمیم گرفتیم برویم. جلوی وزارت دفاع جمعیت زیادی شعار حمایت از عبدالکریم قاسم میدادند. لَیلا از پدر خواست او را بر دوش بگذارد. وقتی پدر پذیرفت، لَیلا با صدای بلند شروع به شعار دادن برای کُرد و کُردستان کرد.»
از سال ۱۹۷۰ به واسطه برادر بزرگش «سلام قاسم» با جنبش سیاسی کُردها آشنا شد و به صفوف «اتحادیه دانشجویان کُردستان» پیوست. در سال ۱۹۷۴ نیز عضو «اتحادیه زنان کُردستان» شد. او در میان دانشجویان کُرد دانشگاه بغداد نقشی مؤثر در آگاهیبخشی و سازماندهی داشت. در زمانی که گفته میشد زنان نمیتوانند دوشادوش مردان در شهرها و روستاها مبارزه کنند، لَیلا خلاف این باور عمل کرد و همراه دانشجویان پسر کُرد مبارزهای گستردهتر را پیش برد. او علیه نابرابری حقوق زنان و مردان فعالیت میکرد و در رشته جامعهشناسی تحصیل میکرد و به خوبی به واقعیتهای جامعه کُردی آگاه بود.
دستگیری لَیلا قاسم
شب ۲۸-۲۹ آوریل ۱۹۷۴، لَیلا قاسم همراه چهار تن از یارانش (جواد هموندی، حسن حمه رشید، آزاد سلیمان و نریمان فؤاد) در بغداد توسط نیروهای امنیتی و نظامی رژیم دستگیر شد. رسانههای رژیم بعث، دستگیری آنان را اعلام کردند و ایشان را «تروریست» و «خرابکار» نامیدند.
احلام منصور، همدانشکدهای لَیلا، میگوید: «سلامی به لَیلا کردم، اما آن روز سرد و بیروح جواب داد و آشکارا پریشان بود.»
خواهرش صبحیه نیز روایت میکند: «شب هنگام، نیروهای مسلح به خانهمان یورش آوردند و از لَیلا پرسیدند. او خود را معرفی کرد، اما باور نکردند و گفتند: تو لَیلا نیستی، لَیلا دشمن صدام و حکومت است. سپس کارت دانشجوییاش را نشان داد و او را بازداشت کردند.»
- دادگاه و حکم اعدام
رژیم بعث از مقاومت لَیلا بیمناک شد و برای جلوگیری از تأثیر او بر دیگر زندانیان، دادگاهی نمایشی برگزار کرد. در سینمایی در بغداد، قاضیای به نام «جاورولا» حکم اعدام لَیلا و یارانش را صادر کرد. از آنجا که در تاریخ سیاسی عراق تا آن زمان هیچ زنی اعدام نشده بود، صدام حسین دچار تردید شد و شخصاً به زندان رفت تا لَیلا را وادار به پشیمانی کند. اما لَیلا نپذیرفت.
آخرین دیدار با خانواده
پیش از اعدام، مادر و خواهرش دوبار به ملاقات او رفتند. لَیلا از خواهرش خواست لباس کُردی نو برایش بیاورد تا هنگام اعدام بر تن داشته باشد. همچنین دستهای از موهایش را برید و به خواهرش داد و گفت: «این یادگاری را نگه دار. من عروس کُردستانم، میخواهم با لباس کُردی به استقبال خاک میهن بروم. عشق من به کُردستان بیپایان است.»
اعدام و بازتاب
روز ۱۳ مه رسانههای عراق اعلام کردند: شب گذشته لَیلا قاسم و یارانش اعدام شدند. این خبر شوک بزرگی در عراق و کُردستان ایجاد کرد. مردم روزی تاریک و غمانگیز را تجربه کردند. اعدام لَیلا نه تنها در عراق و کُردستان، بلکه در جهان عرب و دیگر کشورها بازتاب گستردهای داشت.
لَیلا قاسم نخستین زن در تاریخ عراق و حتی خاورمیانه بود که به دلیل فعالیت سیاسی اعدام شد. برخی منابع او را چهارمین زن در جهان میدانند که به دلایل سیاسی اعدام شده است.
